ماه درخانه
به نام خداوند عشق ودوستی
دوستان وخوانندگان گرامی سلام .فکرمیکنم من بی نظم ترین کسی هستم که در پارسی بلاگ وبلاگ دارد چون فاصله بین هرپیامی که واردوبلاگ می کنم به اندازه درس خوندن یه بچه کنکوری برای قبول شدن دانشگاه هست .گفتم دانشگاه یاددانشگاه خودم افتادم .حقیقتش رو بخواهید من اینقدر بی نظم نبودم ولی ازوقتی که مجددا در مقطع بالاتری شروع به تحصیل کردم خیلی از اوقاتم را باید به تحصیل بپردازم (ببخشید دست خودم نبود یه دفعه متن خیلی ادبی وبا کلاس شد ولی نه بابا من هنوز همان بی سوادی که بودم هستم )این روزها دیگه سواد داشتن به معنی دانشگاه رفتن ومقطع عوض کردن نیست چون رفتن به یه مقطع بالاتر به آسونی عوض کردن یه لباس جدیده .البته اونقدرهام راحت نیست ولی اگه اون حوصله ای که میگذارید تا یه لباس را با رنگ ومد وجنس وطرح ومارک دلخواه خودتون پیداکنید برای درس یه کمی اش رو خرج کنید باورکنید تا حالا باید دکترا هم گرفته باشید.ما که نفهمیدیم چه طور کنکور دادیم وقبول شدیم ان شاالله شما متوجه شوید چی شد که این طوری شد؟یه کمی شوخی برای اون هایی که این اواخر کنکور دادن بدنیست تا از حال وهوای این نقطه کور دربیان
ول کنید بابا هی چی شد؟سخت بود یا نبود؟امسال سخت تر از اون سال بود ؟اون سال سخت تراز این سال بود؟زندگی کنید ویه کمی این حرفا رو ول کنید.نمیگم اصلا درس نخونید یا خدای نکرده بی خیال باشید ولی اگه واقعا زحمتتون رو کشیدید دیگه تا اومدن نتایج کنکور کارشناسی ارشد کاری از دستتون برنمی یاد پس اززندگی تون لذت ببرید .البته طرف صحبتم با این بچه کنکوری ها هم هست هان!!!!!!!!!!!!!!!!!!خودمونیم فهمیدید که منظورم چه کسایی هست(دبیرستانی ها ی عزیزمون).می خواستم پیامی به مناسبت تبریک سال جدید بگذارم که رسیدم به این حرفا عیبی نداره ضرب المثل معروفی می گه تبریک سال نو رو هروقت از آجیل های عید بگیری تازه است .حتما همه اتون هنوز ته مونده های آجیل ها تون هست که بخورید .پس احیانا اگه آجیلی مونده وشما مشغول میل کردن پسته ها واحتمالا اگه چیزی مونده باشه فندقا هستید وپیغام این بنده خدا رو هم از اینترنت مشغول خواندن هستید :
سال نو مبارک
نوشته شده توسط: چکاوک

"جرقه ای درانتظار انفجار"
معلم سرکلاس گفت :بچه ها کی می تونه با این سه کلمه یه جمله خوب وبا معنا بسازه؟
انقلاب – نور- انفجار
هرکدام ازبچه ها با دیدن کلمات شروع کردند به فکر کردن و بعضی به سرعت چیزهایی نوشتند ودست بلند کردند تا جمله هاشون رو بخونند:
"انفجار نوری است که می تواند انقلاب به پا کند"
"انقلاب از سیل حرکت ها وانفجار نور حاصل می شود"
"انفجارنوری است که می تواند انقلاب را به همراه داشته باشد"
و.....
اما یکی ازبچه ها که نامش روح الله بود، ایستاد و با صلابت خاص و صدایی رسا گفت :
"انقلاب ما انفجار نوربود"
این جمله دقیقا همان منظور معلم ازمطرح کردن بحث جمله سازی درکلاس بود .نام این دانش آموز معلم را به یاد امام روح الله خمینی انداخت وناخود آگاه اشک از دیدگان معلم جاری شد.
بچه ها با تعجب می پرسیدند :
مگرروح الله چه گفت که آقا معلم این همه ناراحت شده وگریه می کنه.
لحظاتی بعد معلم ،سوال دیگری را مطرح ساخت :
بچه ها کدامیک از شما تا به حال این جمله را شنیده است .این جمله شما را به یا د چه واقعه ای می اندازد؟
دانش آموزان همگی وبا صدای بلند گفتند "انقلاب اسلامی ایران"
معلم خوشحال شد واین بار اشک شوق درچشمانش حلقه زد
معلم وقتی انگیزه وذوق دانش آموزانش رادید نوری در دلش روشن شد که جرقه ای کوچک از همان انفجارنور بود.یکی از بچه ها از وسط کلاس دستش را بلند کرد وگفت :آقا اجازه چرا امام خمینی فرموده اند انقلاب ما انفجارنوربود؟
معلم گفت :آفرین پسرم سوال بسیار خوبی است. بچه ها کی می تونه به این سوال جواب بده؟
بچه ها کمی فکر کردند ویکی ازآنها گفت :
آقا اجازه! شاید ازبس که تیروگلوله می زدند انقلاب شده
یه دفعه انفجاری ازصدای خنده به پاشد وحتی معلم هم خنده اش گرفته بود
یکی دیگر ازبچه ها گفت :
آقا اجازه!چون انقلاب یک حرکت خودجوش ومردمی بود امام این جمله را فرموده اند
معلم گفت:احسنت ولی جواب کاملتری لازم است
یه نفرازته کلاس دادزد:
آقااجازه!مردم تحت فشاراقتصادی بودند وحکومت طاغوت وضع رابرای مردم بسیارنابسامان کرده بودوچون گروه کثیری ازمردم ستمدیده ومظلوم ومستضعف قیام کردند وانقلاب رخ داد ،امام آن را با انفجارنور مساوی دانستند
این بارمعلم بسیار خوشش آمده بود وباصدای بلندتری آفرین گفت اما هنوز به جواب کاملتری نیازداشت
معلم گفت:بچه ها همه اینها کاملا درست است اما انقلاب ما علت های مهم دیگری هم داشته که من دوست دارم آن علت ها رو از زبون خودتون بشنوم
معلم بچه ها رو راهنمایی کرد وگفت به قیام امام حسین (ع)فکرکردید که چرا امام ما چنین قیام خونینی کردند
یکباره ولوله ای در بچه ها ایجاد شد وهمه می خواستند جواب بدهند وبالاخره یکی از آنها که صدای بلند تری داشت برهمه غالب شد وایستاد وگفت:
امام حسین برای امربه معروف ونهی ازمنکر قیام کردند واگر قیام مردم ایران را با قیام امام حسین مقایسه کنیم می بینیم که مردم ما هم به دلیل بیداد ظلم وستم ونابرابری های اقتصادی واجتماعی وبی عدالتی های حکومت محمد رضا شاه انقلاب به پاکردند
معلم سرش را به نشانه احسنت حرکت داد ودانش آموز از این حرکت معلم خیلی خوشش آمده بود.
یکی دیگر ازبچه ها که معمولا آروم بود واگرصحبتی می کرد حساب شده ودرست بود دست بلند کرد وگفت آقا معلم من می تونم حرفای دوستم رو کامل کنم .معلم گفت:باکمال میل مهدی جان ،ما آماده شنیدنیم.
مهدی باصدای بسیارآرام ولحنی مودبانه ایستاد وگفت:
به نظرمن انقلاب اسلامی ما انقلاب ارزنده ای است که باید به یک انقلاب جهانی بپیوندد تا کاملترشود،همه ما درانتظارهستیم ،درانتظارقیام منتقم خون حسین (ع)،پس انفجارنور با قیام حضرت مهدی (عج)تکمیل می شود وآن وقت است که می توان طعم واقعی عدالت وبرابری وبرادری میان مسلمانان را چشید.
همه بچه ها غرق درسخنان مهدی بودند وباتمام شدن صحبت هاش یکباره شروع کردند به تکبیرگفتن ،شوروشوق عجیبی در کلاس به پاشده بود ومعلم ازوجود چنین دانش آموزانی درکلاس درسش به خود مباهات می کرد و درانتظارپایان کلاس بود تا قضایای امروزرابرای همکارانش توصیف کند.
صدای زنگ بلند شد وزنگ انقلاب نواخته شد ،معلم ازهمه شاگردانش به خاطرشرکت کردن دربحث تشکرکرد وگفت فقط یه جمله بهتون می گم ،اون هم اینه که :
"انقلاب اسلامی ایران تحت تاثیر قیام جاویدان امام حسین(ع)واصحابشان به رهبری امام خمینی ویاران وفادارشان رخ داد تا جرقه ای کوچک برای به ثمرنشستن قیام جهانی مهدی موعود(عج)باشد ،پس تا آن روزدرانتظارمی مانیم وازخداوند می خواهیم که به ما توفیق دهد باردیگر دررکاب آقایمان به پیروزی دست یابیم"
عطردل انگیز صلوات درهمه جا پخش شد وبچه ها ازکلاس بیرون آمدند.
"برای شادی روح مطهر امام خمینی وارواح مطهر شهدای انقلاب اسلامی وهشت سال دفاع مقدس صلوا ت بفرستید"
نوشته شده توسط: چکاوک
السلام الیک یا بنت موسی ابن جعفر یا فاطمه معصومه(سلام الله علیها )
روز دختر مبارک
نوشته شده توسط: چکاوک
یکی بود یکی نبود غیرازخدای مهربون هیچکس نبود
یه دختربود که دختربود .مجردبود.محصل بود.مودب بود.مدبربود.مهذب بود.مرتب بود.وخلاصه بود توی دنیاتک بود وگل بود. این دختربزرگ شد وبزرگتر تارسید به پارسال یعنی سال 1385که با وبلاک نویس ها آشنا شد ودید که عجب!!!!!!!!!!!!!دنیای وبلاگ نویسی هم برای خودش عالمی داره وچقدرپرجنب وجوشه . ولی این رویادش رفته بود که اگروبلاگ بنویسه دیگه باید بنویسه نه اینکه تایه کمی سرش شلوغ شد دیگه همه چیز روبه امان خدای مهربون ول کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وای که چقدرکارزشتی کرده این دختر خانوم .مگه نگفتی که فلان بود وفلان بود وفلان ......................................
داشتم می گفتم تااینکه پارسال رسید به سال آخر تحصیلش وتصمیم گرفت که به هرقیمتی که شده درکارشناسی ارشد قبول بشه اون هم توی یک دانشگاه معتبر .( مردم چه آرزوهایی توی سرشون دارن آدم ازتعجب شاخ درمی آره )
اتفاقا وقتی درترم آخر دانشگاه بود یه پیشنهاد کاری خوب داشت که هم جای خوبی بود وهم امکان رشد داشت چون اسم محل کارش مرکزرشد بود .پس تا اینجای داستان دختر مودب ومحترم ومحصل و مجرد وبقیه موارد هم دانشجوبود وهم مشغول به کار دریک مرکزدانشگاهی که اتفاقا این مرکز کلاس کارش بالابود و مدام باایده های نو واختراع نو و آدم های نو وتروتازه وزبر وزرنگ درتماس بود .
دختر خانم با خودش گفت من هم درسم رومی خونم هم سرکار می رم وهم خودم روبرای کنکور آماده می کنم .اما خبرنداشت که داره چه اتفاقاتی می افته .
ازقضا مادر دختره مریض شد ومجبورشد چندماهی توی خونه استراحت مطلق داشته باشه واین دختر خانم هم که تنها دختر خونه بود وباید ازمادرش مراقبت می کرد وکارهای خونه رو هم به عهده می گرفت وتازه ازمهمونهای مامان هم پذیرایی می کرد .جونم براتون بگه که برای دختر ه اولش که این اتفاق افتاده بود خیلی سخت می گذشت و اون هرروز خسته تر ازدیروز کارمی کرد ودرس می خوند ومراقبت می کرد .
اون با خودش گفت من یه دختر جوونم وپرازانرژی واگه بخوام ازاین حوادث کوچیک بترسم که دیگه نمی شه به من گفت دختر .من باید سرشار ازانرژی باشم وهیچ وقت خسته نشم .
پس بایه انرژی تازه و یه امیدی دوباره بازهم شروع کردبه زندگی .................واقعا زندگی می کرد
اما این همه ماجرانبود این دخترخانوم بعدازیه مدتی که خیلی به خودش سخت گرفت وباجون ودل زندگی اش رواداره می کرد وخم به ابرونمی اورد بالاخره دیگه جسمش طاقت نیاورد ومریض شد اون هم چه مریضی سخته که خودش هم مجبور شد یه ماه استراحت کنه و هزار دکتر وآزمایش و غیره وغیره
این دیگه خیلی براش غیر منتظره بود چون واقعا ازهمه چیزش عقب افتاده بود وفکر می کرد که دیگه نتونه باوجود این حوادث زندگی اش رو جمع وجور کنه
خوب راست هم می گفت این همه مسئله واقعا دل می خواد که آدم هنوز هم بتونه مثل قبل به زندگی ادامه بده واون دختر هم کمی ازلحاظ روحی کسل شده بود ودیگه دلش نمی خواست کاری بکنه .
راستش روبخواهید فکر می کرد تمام آرزوهاش به بادرفته ودیگه نمی تونه به اون ها برسه
تازه یه مسئله دیگه هم بود واون هم اینکه خواستگارها ولش نمی کردن وهرروزیه مدل جدیدی درخونه شون رومی زدن
(تازه باید به زندگی آینده اش هم فکر می کرد )
به نظر شما این دختر چطوری تونست براین مشکلات فائق بیاد ؟آیا اصلا تونست موفق بشه ؟ تونست به خواسته هاش برسه وهم فارغ التحصیل بشه وهم درکنکور قبول بشه وهم ازمادرش وخونواده اش مراقبت کنه و هم یه باردیگه نعمت سلامتی روبه دست بیاره وازهمه مهمتر شریک زندگی اش روپیدا کنه ؟
(والا شما اینقدر این سوالت رو طولانی کردی که ما نفهمید یم اول سوال کجابود ؟اصلا این سوال بود یا تراژدی غم انگیز یه دخترتنها ؟!!!!!!!!!!!!)
دلم می خواد بدونید ما ایرونی هستیم وایرانی هیچ وقت خسته نمی شه وهمیشه به دنبال کسب افتخاره پس دخترای ایرونی هم همین طور هستند وهمیشه باعث سرافرازی خانواده .
این یه اصلی هست که هیچ وقت نباید فراموش کرد : زنان ودختران هستند که جامعه رومی سازند چون اونها روحیه وحس انسان سازی وانسان دوستی بسیار قوی دارن
دختر ایرانی قادره هرکاری رو که اراده کنه به خوبی انجام بده بدون اینکه خدای نکرده بی آبرویی به باربیاره
من معتقدم ما هیچ جای ایران اسلامی دختر بدی نداریم ودخترها به دلیل لطافت وحساسیتی که دارن نیاز به مراقبت فراوانی دارند .اگرهم دختری کمی باآرمانها درتضاده به خاطراینکه همه آدم ها یه جور نیستن یه نفرشیطون وبازیگوشه ویه نفرساکت وسربه زیر ویه نفرهم آرومه وهم شلوغ (جل الخالق نویسنده این متن معلوم نیست عقل درست حسابی داره یا نه )
این داستان رو براتون گفتم که به اینجا برسم :
این دخترخانم امسال که سال 1386 هست وامروز که روزه دختره ازتوی سایت دانشگاهشون که یک ازدانشگاه های معتبرایرانه ودرحالی که حلقه نامزدی اش رو درانگشت داره ودرسلامتی کامل به سرمی بره مشغول تایپ نامه ای برای دخترای ایرونیه .
شاید اگه کسی این نوشته روبخونه خیلی هم ماجرا رو سخت وغیرقابل تحمل ندونه ولی خوب برای اون دختر حساس ومامانی این حوادث خیلی سخت بودوسخت بود وسخت .
الحمدلله حال مامانش بهتر شده ومی تونه خودش تقریبا به کارای خونه برسه .
اما رازموفقیت این دختر که ان شالله داره یواش یواش نویسنده هم می شه چی بود ؟
آهای دخترای ایرونی این روبه عنوان یه هدیه ازطرف نویسنده این نوشته قبول کنید وسعی کنید درزندگی تون به کارببرید
رازموفق شدن این دختر گل ایرونی توکل به خدا وکمک گرفتن ازائمه بالاخص خانم بزرگوارم حضر ت معصومه (ُس) بود
اون توی تمام این روزهای سخت ارتباطش روبا اونی که بالای سرش هست ومعبودش قطع نکرد برای رضای خدا کارکرد وتاجایی که تونست خدمت کرد ودرس خوند وناامید نشد وچون این کاررو کرد یه دعای خیلی خشکل همیشه بدرقه راهش بود :
اون هم دعای مادرش بود . دخترخانم های گل قدرمادر رو بدونید که اگه شما گلید مادر گلستانه وتازه شما فقط یه گل ازاین گلستان هستید وقراره درآینده شما هم گلستان بشید .
ازمادراتون توی همه مراحل زندگی اتون شمارودعا کنه
همیشه ازش بپرسید که ازتون راضی هست یانه ؟
تاجایی که می تونید بهش محبت کنید ونگذارید خدای ناکرده مثل یه خدمتکار توی خونه براتون کارکنه .
می دونم که شما همه این چیزها روبهتر ازمن می دونید واین حرفها روبرای یادآوری به خودم زدم
راستی یادم رفت بگم اون دختره باپسری ازدواج کرد که حتی خوابش رو هم نمی تونست ببینه .اون آقا پسر گل دقیقا همه خصوصیاتی که دختر می خواست رو داشت ویه گلی بود بسیارباطراوتتر وخوشبو تر ازاون دختره
اون آقا پسر حالا دیگه شده تمام زندگی دختر خانم
ان شاالله هردختری که ازدواج کرده خوشبخت بشه وروز به روز درمسیرحق بیشتر گام برداره واگه هم هنوزمجرد با یه گل پسر ه گل تر ازخودش ازدواج کنه
فقط یه چیزی یادتون نره : ارتباطتون رو با خدا هیچ وقت قطع نکنید حتی به قیمت چندثانیه فکرکردن به او ...............................
به نام او که همه چیزاست ودیگران همه هیچ نوشته ام رو پایان می دم
به امید زندگی بهتر وفردایی طلایی تر
نوشته شده توسط: چکاوک
به نام خداوند پیونددهنده رمضان با دل های عاشق
بعضی ازمیهمانی ها خیلی دوست داشتنی وشیرین است واینقدرخوش می گذره که آدم دوست نداره تموم بشه .فرارسیدن ماه رمضان ماه پربرکت الهی به همه دلدادگان وعاشقان مبارک باد.
نوشته شده توسط: چکاوک
به نام خدای منتظران
امروز صبح ساعت 6:30داشتم می رفتم حرم خانم حضرت معصومه که یه اتوبوس ازجلوم رد شد وخیلی توجهم روبه خودش جلب کرد.طوری که ایستادم وبرگشتم تا متن نوشته شده روی بدنه اتوبوس رو یه باردیگه بخونم .
خیلی قشنگ وجالب نوشته بود .می دونید چی نوشته بود که بادل من اینطوری بازی کرد؟
اونجا نوشته شده بود:"وقتی اباصالح المهدی (عج)بیاید واژه انتظار ازفرهنگ ها ودیکشنری ها حذف خواهد شد "
برای انسان ها ی غافلی چون من این طوربازی باکلمات شاید بتونه کمی دلمون روقلقلک کنه وبلرزونه .
مخصوصا برای ما بچه قمی ها .چندروزی هست که تمام شهرقم عطرنیمه شعبان رودرتمام فضای شهرپراکنده کرده مخصوصا امسال که شب چهارشنبه ،شب زیارتی مسجدمقدس جمکران مصادف با شب میلاد آقا شده .
وه که چه صفایی داره شب تولد مهدی موعود(عج)خداقسمت کنه وبری مسجدمقدس جمکران .
به خدا قسم که خدا لطفش روبه ما قمی ها تموم کرده با این افتخار میهمانی که به ما درقم داده.
نه ما میزبان نیستیم بلکه صاحبخانه حضرت حجت وعمه بزرگوارشان هستند.
یادم می یادسال گذشته که پیاده رفته بودیم جمکران ،چقدرخسته ودلشکسته بودم ولی الحمدلله امسال باعنایت آقامون آروم شدم .ازخدامی خوام به حق این ایام عزیز شفای همه مریض های دلشکسته روبده که نعمعت سلامتی بهترین نعمت دنیاست .
آهای بچه حزب اللهی ها دلتون برای آقامون تنگ شده .دیگه نفستون داره توی سینه سنگینی می کنه؟دوست دارید یه گوشه ای دورازهیاهوی شهربنشینید ویه دل سیرگریه کنید ؟دوست دارید با آقا درددل کنید؟..........
اگه دلتون می خواد آقا نگاهتون کنه تادیرنشده دست به کاربشید وازهمین امسال نیمه شعبان با دل خودتون ودرمحضر امام زمان (عج)با خودتون وخودمون یه قول وقرارهایی بگذاریم .قول وقراری که شکسته نشه وقلب آقا رونشکونه . بیایید با هم قول بدیم که تاسال دیگه نیمه شعبان توفیق زیارت آقا نصیبمون بشه یا حداقل کاری نکنیم که دل آقا روناآروم کنیم وخدای ناکرده مهدی فاطمه (عج)رو ازخودمونه ناامید کنیم .
ماروهم ازدعای خیرتون فراموش نکنید .
ای منتظرغمگین مباش گویا سواری می رسد گردی به پاشد درافق گویا سواری می رسد.
ایام خجسته میلادپربرکت اولا د حیدر اباصالح المهدی ادرکنی رو به شما تبریک می کنم وازصمیم قلبم برای همه شما جوون ها آرزوی خوشبختی وسعادت می کنم.
حق نگهدارتون وعزتتون زیاد
نوشته شده توسط: چکاوک
ن
پابوسی امام رضا(ع)برای اونهایی که دلشون حسابی برای آقا تنگ شده عجب لذتی داره.
می گن آقا بایدخودش دعوت کنه .بی دعوت نمیشه رفت زیارت آقا.خوش به حال اونهایی که آقا می یاداستقبالشون وحسابی ازشون مهمون نوازی می کنه
مثل اینکه آقا ماروهم قابل دونسته ودعوت کرده .ان شاالله که لیاقت این سفرروداشته باشیم
دعامیکنم .برای همه دردمندان دعاخواهم کرد.فقط دلم می خواد چشمای پرگناهم بیفته به گنبد طلایی آقا .بعدباهمون حال خوش توی صحن های حرم راه برم تابرسم به ضریح خشگلش .وه که چقدربی تاب این لحظه ام .
دلم می خواد امسال که می رم امام رضا با هرسالم فرق داشته باشه .دلم می خواد سفرامسالم برام بارمعنوی عمیقی روداشته باشه طوری که اثرش روتوی ماه رمضون ببینم .
می خوام به آقا بگم .آقا زائرهای قمی بابقیه زائرهات فرق دارن .آخه اونها بوی عطرخوشبوی معصومه رومی دن .
می خوام به خانم بگم .خانم حتما وحتما واسطه ی این دعوت شما بودید.وحالا باید خودتون ماروبا حال وهوای خوشی راهی سفرکنید.
یاامام رضا دلم برای بوی عطری که توی حرمت می پیچه تنگ شده
یاامام رضا دلم برای آبهای زلال حوض های حرمت تنگ شده
یاامام رضا دلم برای حیاط زیبا وشلوغ حرمت تنگ شده
یاامام رضا دلم برای دعای کمیل وندبه حرمت تنگ شده
یاامام رضا دلم برای اشک های چشمانم با نگاه به ضریح نورانی ات تنگ شده
یا امام رضا دلم برای نمازهای زیارت حرمت تنگ شده
یا امام رضا دلم برای نوای اذانی که درحرمت می پیچه وهرعاقلی رامست وخمارمی کند تنگ شده
اصلا می دونی آقا علت همه ی این دلتنگی ها چیه
اینه که من ،بنده سراپاتقصیرخدا ،به خودم جسارت دادم ودلم برای تو وخود تو تنگ شده .
آره آقا دلم برای وجود پاک خودت یه ذره شده ودارم ثانیه شماری می کنم تابرسم توی حرمت وذوب بشم
ازخدا می خوام قسمت همه ی عاشقا بکنه که بیان حرمت ودلشون روصفابدن
ازخدا می خوام که ماروهم به سلامت به حرم ضامن آهوبرسونه .انشاالله .
بشکن صبوی باده را هستی تویی مستی تویی
دراین سرای نیستی هستی تویی مستی تویی
نوشته شده توسط: چکاوک
RSS
Atom
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
:: کل بازدیدها ::
6382
:: بازدید امروز ::
15
:: بازدید دیروز ::
22
:: پیوندهای روزانه ::
:: فهرست موضوعی یادداشت ها::
روز قدس[24]
داستان هایی از امام زمان (عج)[3]
تبریک[2]
نیایش[2]
:: مطالب قبلی ::
40داستان
روزجهانی قدس
شیعیان درغم واندوه وفات صادق آل طه(ع) [2]
خدابودودیگرهیچ
سفره دل بسیجی ها
کشتی نوح درایران است
حسین جان پیش رخ تو ماه هویدانشود
واه واه واه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [2]
حرف های دل ودلبر [3]
شیشه شکستن [2]
:: درباره من ::

:: لینک به وبلاگ ::
| |
:: اشتراک ::
نام: | |
ایمیل: | |
